پآرت هفت
شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ • 20
نمی دونم چرا دلم می خواست زار بزنم…اون دختر اولین جنازه ای نبود که می دیدم همیشه کارم با همین جرم و جنایت و جنازه ها بودو من بی هیچ ترسی کار می کردم. اما نمی دونم چرا دلم واسه این یکی اینقدر سوخت…قیافه معصومی داشت.حتی یه ثانیه هم صورتش از جلوی چشم هام کنار نمی رفت.عین یه پرده همش جلوی روم بود… تا می تونستم تو خلوت خودم گریه کردم…اراده م واسه گرفتن انتقام قوی تر شد
برچسب: پآرت,
نویسنده: هستی بختیاری
تاريخ: جمعه
3 شهريور
1396 ساعت: 6:53